تبليغاتX
عاشقان سینما

دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 0:17
سینما این هم عکسهای زیباازسینما

نوشته شده توسط خالدمحمدی | لینک ثابت | موضوع:

شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 12:48

   

سلام حتما اين مطلب رو بخونيى بعدنطر بدهید

-بيست وپنجمين دوره فيلم فجر زمانی آغازشد که وزير فرهنگ و ارشاد دولت جديد بيشتر اعلام نموده بودکه دوره پيش ربطی به سياست ها او و همکارانش ندارد. اغلب کارشناسان ،اين دوره را آيينه تمام نمای سياست های جديد در عرصه سينما می دانستند . سينمای دفاع مقدس، سينمای معناگرابه همراه چندفيلم آموزشی ،تربيتی آنگونه که حمايت شدند شاکله رويکرد جديدسياست گذاران عرصه سينما بود  . چند فيلم  بدنه ای(تجاری ) و متفاوت (مستقل )هم به عناوين  بالابيافزايد تا همه آنچه که ما ديديم تکميل شود.

۲-امسال مسئولين جشنواره سينمای اصحاب رسانه را از سينماصحرابه سينما فلسطين منتقل کردند . ماکه از اولی خوشمان نمی آيد و عاشق دومی هستيم برای محروم نشدن از سينمای محبوبان  مجبور به اخذ کارت ويژه مطبوعاتی ها  شديم . دراين زمينه با همه محدوديت هايی که دوستان روابط عمومی  بنيادسينمای فارابی داشتند نهايت همکاری با ما (به هرحال نسيم و ديگر هفته نامه های استان  در چارچوب های مطبوعاتی   رسانه ای محلی و در زمينه هنری غيرتخصصی محسوب می شوند) نمودند . اما در واقعيت امر سينما فلسطين محل  مناسبی برای آنهمه آدمی که علاقمند حضور در سينمای اصحاب رسانه بودند به دليل جای کم نيست  وهمين امر مشکلات زيادی راسبب شد (برای ديدن فيلمی مطرح بايد فيلم قبلی را می ديديم و اجازه بلند شدن نداشتيم چون جايمان به سرعت گرفته می شد . بسياری ايستاده فيلم ها را ديدند ويا با تاخير45دقيقه ای ودرسالن شماره 2و 3 که در اين حالت مصاحبه مطبوعاتی بعد از فيلم از دست می رفت . فيلم  های مطرح نفرات زيادی را به عنوان عوامل داخل سينما می نمود. حضور عکاسان و خبرنگاران سيما و صداهم مزيد علت بودوتا به آخر...)  سينما صحرا اگر هزار مشکل داشته باشد بدليل برخورداربودن از بالکنی بزرگ جای مناسب تری محسوب می شود.

۳-جشنواره فيلم فجر با اينکه عنوان بين المللی دارد و از بخش های زيادی برخورداراست اما بواقع جشنواره ای داخلی  محسوب می شود وآنچه که درزيرذره بين است فيلم های سينمای ايران است . اگر درسالهای گذشته حداقل يکی دوفيلم خارجی مطرح را درليست داشتند مثل بچه براردران داردن که نخ طلا جشنواره کن گرفته بود يا بيل را بکش تارانتيتينو( جدا ازاينکه سانسور شده بودند و يا زيرنوس نداشتند)امسال خبری نبود و خيالمان راحت شد . از سينمای ايران فيلم  های مسابقه بيشتر ديده می شوند تا بخش های چون مسابقه فيلم های اول و دوم و بخش مهمان . فيلم های کوتاه و تجربی و مستند فقط برای عوامل فيلم ها  جذاب است ودرآينده محملی است که برای کارگردانانش مجوز فيلم بلند جور نمايد . نه زمان نمايش فيلم ها   و نه کيفيت پخششان  مناسب نيست که کسی بدنبال ديدنشان  باشد ( اغلب فيلم ها ديجيتالی اند ولی طبق مقرارات بايد تبديل به نگاتيو شوند . پرواضح است اين مقرارات  برای سازندگانی با  بضاعت مالی ضعيف  چه شرايطی را سبب می شود و بيننده حتی پی گير چه کيفيتی را بايدمشاهده نمايد) امسال مستندهای بلند را به برنامه عريض وطويلشان افزوده بودند که زمان نمايش و سينماهای تخصيص داده شده به اين آثار چيزی در حدخالی نبودن مجلس محسوب می شد.

۴-به مانند سالهای گذشته چون اعتقادی به تقسيم بندی رسمی جشنواره ندارم همه آثاری بلندی را که ديدم يکجا می آورم و ارزشگذاری می نمايم . اما پيش از ارزشگذاری لازم  می دانم توضييح  دهم که از بخش مسابقه سينمای ايران موفق بديدن سبيل  مردونه ( جواداردکانی ) مخمصه ( محمدعلی سجادی ) مصائب دوشيزه ( مسعوداطيابی )سينه سرخ ( پرويزشيخ طادی )و بچه های ابدی (پوران درخشنده )  نشدم که پرواضح است اين آثار را در ارزشگذاری نهايی جشنواره لحاظ نمی نمايم.

از بخش مسابقه فيلم های اول ودوم ( که در بخش مسابقه سينمای ايران  نبودند ) و بخش مهمان وجشنواره جشنواره ها  اين فيلم هاراديدم آن سه (نقی نعمتی )فرش ها ( کارجمعی گروهی از کارگردان های مطرح سينمای ايران ) چندروزبعد(نيکی کريمی ) آخرين ملکه زمين (محمدرضا عرب )پاپيتال ( ارشيرشيله ) پايان راه ( افسانه منادی ) راننده تاکسی ( مهدی صباغ زاده ) روايت های ناتمام ( پوريا آذربايجانی ) ساعت 25( مسعود آب پرور ) گاهی واقعی ( رامين لباسچی ) گناه من ( مهرشادکارخانی ) نيما يوشيج ( نادرکجوری) واز مستدهای بلند نيز موفق بديدن آقای کيميايی (امير قادری ) و تهران انارندارد ( مسعود بخشی ) شدم .

 

الف : همه  آثاردفاع مقدسی : زمانی که  همه دفاع مقدس ساز می شوند يا ((مثل يک قصه))  ((آنکه به دريا می رود)) گفت :(( اتوبوس شب))(( اخراجی ها)) با ((دست های خالی))((پاداش سکوت ))می دهدبه ((روزسوم ))                                                                   

  بين آثار دفاع مقدسی اتوبوس شب و پاداش سکوت فيلم های به نسبت بهتری بودند. هردواين آثار به نوعی اقتباسی محسوب می شوند و هردو نيز کارگردانهايی برپيشانی خودمی ديدندکه تاپيش از اين نه تعلقی به اين حوزه  کاری داشتند و نه اجازاه ش را .اولی اقتباسی آزاد از يکی از  داستان های  کوتاه شهرجنگی نوشته حبيب احمدزاده بودو دومی اقتباسی از کتاب جنجالی من قاتل پسرتان هستم احمد دهقان . اتوبوس شب که به طريقه ديجيتال تصويربرداری شده و بروی نگاتيو کشيده شده بود داستان تعدادی اسير عراقی را می گفت که رزمنده نوجوان بسيجی به همراه دوست ديگرش به همراه راننده اتوبوس که نقشش را خسروشکيبايی ايفاء می نمودقرار بود ايشان را از خط مقدم به پشت جبهه انتقال دهند که در ادامه اتفاقات زيادی می افتد . محمدرضا فروتن نقش عربی ،ايرانی ايفاءمی کرد که در درام نقشی تعيين کننده داشت  . بازی ها به نسبت خوب بود و کارگردانی نيزدر حد استاندارد سينمای ايران است اما فيلم مشکل فيلمنامه دارد و قصه برای فيلمی بلند کشش لازم را ندارد فيلم در انتها  به شعار و سانتيمانتاليسم می انجامد و همه آنچه که فيلمساز مثلا قراربوده با زبان سينما بگويد به گونه رو و شيرفهم کنانه گفته می شود.       پاداش سکوت که فيلمی اقتباسی محسوب می شود کارگردانی  استاندارد ی دارداما اثرنسبت به کتاب محافظه کار و خنثی است  .پرويزپرستويی برای چندمين بار نقشی  شبيه حاج کاظم آژانس شيشه ای ايفا می کند . فيلم قرار بوده پايانی تاثيرگذارداشته باشد که ظاهرا تحت فشارهای بيرونی عادی و بی تاثير شده است . اخراجی ها و دست های خالی ساخته خودی های کوچ کرده از دنيای سياست به سينمااست که سعی دارند جدا از سابقه شان همدلی مخاطبان امروزيشان را بدست آورند . ابوالقاسم طالبی هرچند در کارنامه خود چندين اثر سينمايی دارد و هرازگاهی نشريه سينما،ويديو در می آورد اما کماکان در همان گام اول است . دست های خالی فيلمنامه ای  بشدت مغشوش دارد که بسختی می توان قصه فيلم را تا به آخردنبال کرد . فيلم سه بازيگر حرفه ای دارد . جدااز بازی حسی خسرو شکيبايی که نقس  اسيری را ايفا می کندکه از مشکلی حادرنج می برد مريلا زارعی و فاطمه گودرزی ايفاگران ديگر نقش هاهستند . اما نکته ای حيرت انگيز آن است که مريلا زارعی نقش دختری 24ساله دارد و دختر فاطمه گودرزی است . باورکنيد!هرچه به خودمان فشار آورديم که اين مهم را بخودمان بقبولانيم نشد که نشد. فيلم جابه جا از متلک های اجتماعی ، سياسی هم بهر ه می برد و دست آخر با معجزه ای فيلم تمام می شود . اخراجی ها کارگردان سرشناسی به نام مسعود ده نمکی دارد که بعد ازدوفيلم مثلا مستند(فقرو فحشاوکدام استقلال کدام پيروزی ) وبشدت جنجالی هوای فيلم بلند به سرش زده و از  حوزه سياست به سينما کوچ کرده است . فيلم  که هيچ مرزی را نمی شناسد و هر تابويی را در هم می شکند ساخته کسی است که پيشتر، در مقابله  با يه همچين ايده هايی مطرح شده بود . فيلم که گروهی از حرفه ای ترين عوامل سينمای ايران را دارد ( جدااز تهيه کننده پرسابقه فيلم های دفاع مقدس حبيب الله کاسه ساز فيلمبردار فيلم حسن پويا است . محمدرضا شريفی نيا نيز به عنوان بازيگر گزين ، بازيگر و مشاور در اختيار فيلم بوده واکبرعبدی ، کامبيزديرباز، امين حيايی به همراه گروهی ديگر از معروف ترين بازيگران سينمای ايران در اين فيلم به ايفای نقش پرداخته اند) فيلم اگر مشکلی برای اکرانش (طرفداران بسياری در مجلس و جاهای ديگردارد ) پيش نيايد پرفروش ترين فيلم تاريخ سينمای ايران خواهد شدهمه بيننده های طنزهای 90شبی سيما بينندگان بالقوه و حتی بالفعل چنين اثری خواهند بود.فيلم داستان تعدادی لات و لوت است که به جبهه می روند که آدم بشوند تا سردسته لات و لوت ها به آرزوی ديرنش يعنی  ازدواج  با دختر پير محل نايل شود . فيلم به مانند سريال های 90شبی سيما مالامال از شوخی های کلامی است وبيشتر شهادت  سردسته لات و لوت ها از هيجان و جوزدگی می نمايد تا نوعی رستگاری آيينی باشد. فيلمساز همان مسيری را می رود ( از لحاظ جارو جنجال به پاکردن  و عبور از خط قرمزهای که فقط برای او امکان دارد) که پيشتر محسن مخملباف رفته بود .با اين تفاوت که مخبلباف  درجبهه چپ ها سينه می زد وده نمکی در جبهه راست ها زنجير می زند و اگر مخملباف پيشتر ديوار(ذهنی)فرومی ريخت ده نمکی مين (رويکرد)می ترکاند  . فيلم از لحاظ استراتژی شباهت هايی  به مارمولک  کمال تبريزی دارد . با توجه به اين نکته که جداازبامزه بودن و عبور از خط قرمزها  مارمولک  فيلم ضعيفی است اخراجی ها چندگام ازآن نيزعقب ترمی نمايد . فيلم روز سوم کارگردانی دارد که خودرا يک تکنسين صرف می داند چيزی شبيه به اغلب فيلمسازا ن سينما ی آمريکا . محمدحسين لطيفی که همين چند وفت پيش سريال صاحبدلانش بسيار گل کرده بود اکنون و با عجله (حتی در بيانيه هيت داوران آمده بود ) با بازيگران اصلی همان سريال يعنی باران کوثری و پوريا پورسرخ فيلمی در ژانر دفاع مقدس ساخته است  که مشکل استراتژی و فيلمنامه نفسش را بندآورده است  . فيلم که ايده اوليه جذابی دارد فقط در حدهمان ايده اوليه باقی مانده و پرداخت نشده است.دختری که پايش شکسته به اجبار توسط برادرش در حياط خانه در همان اوايل اشغال  توسط ارتش بعثی چال و مخفی می شود تا بعدا برای نجاتش اقدام شود (شبيه يک فيلم وسترن يا هر فيلم آمريکايی  ديگری که قهرمان عشقش  را از ترس سرخپوست ها يا آدم بدها مخفی می نمايد تا بعدا نجاتش دهد. يادتان که نرفته فيلمساز تکنسين است )کل روند بعدی ((نجات سرباز باران)) در فيلم روز سوم به شوخی می ماند . حامد بهداددر فيلم نقش معلم عرب زبانی دارد که پيشتر عاشق دختر فيلم بوده و اکنون که جنگ شده افسری عراقی است. عجب ! او که پيشتر و قبل از حمله عراق به ايران در بازار بمب می گذاشته و آدمها ی بیگناه را لت و پار می نموده همچنان  عاشق دختر مانده است که تابه آخر حاضر نمی شود دل از او بکند تا آنکه ظاهرا و دختر اورا ازپای درمی آورد( بااينکه افسر عراقی گلوله ای می خورد اما سرتفنگ دختر به نظر جای ديگری نشانه رفته است).  فيلم  آنگونه پيش می رود که ما حق را به افسر عراقی می دهيم و به نظر مظلومانه از پای در می آيد يادمان باشد که پيشتر او در بازاربمب می گذاشت و آدمها را لت و پار می نمود. فيلم در همه رشته ها  کانديدا داشت  و بسيار تقدير  شد تا معلوم شود داوری در جشنواره فيلم فجر چقدر بی معيار و دلبخواهی است . او که به دريامی رود ساخته آرش معيريان است فيلمساز که پيشتر فيلمی های پرفروش و بی ربطی چون کما و شارلاتان رادر کارنامه دارد اکنون که سرمايه گذارمشتاق، دراين وادی  ديده است فيلم دفاع مقدسی ساخته است . فيلمنامه نويس اثر حبيب احمدزاده  است که نوع روايت سينمای مدرن و سمبليک اروپارا بدون هيچ نکته جديدی به دل دفاع مقدس برده است . فيلم رويکردی نوستالژيک دارد که از دوسو وبه گونه ای موازی پيش می رود. مهندس (بسيجی سابق)  با ديدن کيلومتر 25آبادان به سمت جايی که پيشتر بوده حرکت می کند و بسيجی (مهندس امروز) برای اينکه بتواند روزه اش را بخورد تا در عمليات شرکت کند به سمت کيلومتر  25 درحرکت است.فيلم کارگردانی خوبی  دارد  و درآخر به گونه ای معنا گرا تمام می شود . بازيگر فيلم هومن سيدی است که ظاهرا تبديل به سوپراستار فيلم های معناگرا شده است ( آن سرباز مثلا خاص فيلم يک تکه نان که يادتان است امسال جزء اين اثر در فيلم  پابرهنه دربهشت نقش روحانی داشت که آن هم درمايه معناگرايی بود.مثل يک قصه ساخته خسرو سينايی است .اثرثابت می کند که موفقيت عروس آتش بيشتر مديون حميد فرخ نژاداست تا او يا دست کم اتفاقی بوده است . تصاويری بی ربط و شلخته با بازی بد همه بازيگران حتی بازيگر خردسال اثر ( تا حالا فکر می کرديم بازی بچه ها هميشه خوب يا حداقل بامزه است)است  . اثر قصه خانه ای کنار مرز ايران و عراق را به تصوير می کشد که سه عراقی به خانه پيرمردی ايرانی که نوه ای دارد هجوم می  آورند و حوادثی را سبب می شوند که پيشتر شبيه شوخی می ماند تا قصه ای برای فيلمی بلند . مکان فيلم جايی است که مرتب موردآماج بمب و خمپاره  است اما خوشمزه آن است که  شليک يکی دوگلوله مامور ژاندارمری منطقه  را مشکوک نموده که اين گلوله را چه کسی شليک نموده است .عجب ! مثل يک قصه هيچ گاه تبديل به يک فيلم نمی شود و ماقبل سينما محسوب می شود .

ب : همه آثار معناگرا :زمانی که  سينما مظلومانه، متحيرمانده است  يا ((وقتی آفتاب يکسا ن برهمه می تابد ))((آدم))(( پابرهنه در بهشت)) وارد می شود.

همه فيلم های ايرانی  معناگرای جشنواره همين سه فيلم نبودندبلکه دست های خالی که پيشتر وصفش رفت و سينه سرخ که موفق به ديدنش نشدم در زمره اين آثار به نمايش درآمدند. دو فيلم پابرهنه در بهشت و آدم فيلم های به نسبت بهتری بودند . آدم ايده ای تک خطی و جالبی داشت که همراهی و همدلی  عزراييل(فرشته مرگ )  نسبت به فردانتخاب شده برای مردن بود .نکته جالب آن بود که عزرائيل صاحب جيپی بود که بندگان را باآن بسوی برزخ رهسپارمی نمود و خود فرشته مرگ نيزمهتاب کرامتی نقشش را ايفا می نمود. فيلم جدا از آشنازدايش نسبت به مسئله ای بنام مرگ و عزرائيل که جالب و بامزه بود از مدل سينمای جشنواره ای سود می برد . ديگر بازيگران حرفه ای فيلم حامدبهدادو فرشته صدرعرفانی بودند که به مانند نابازيگران ايفای نقش نموده بودند . بقيه بازيگران فيلم نابازيگر بودند که دوربين با کمترين تحرکی ايشان را  در محيطی  روستايی به تصويرکشيده بود.فيلم پابرهنه در بهشت ازسروشکل حرفه ای تری برخورداربود . فيلمبرداری پرجلوه حميد خضوعی ابيانه ( خيلی دور خيلی نزديک که يادتان است ) و بازی کنترل شده هومن سيدی ( سوپراستار کنونی آثار معناگرا) ، امين تارخ و افشين هاشمی و کاربروی جزييات صحنه نشان از کارگردانی کاربلد می داد . اما مشکل بزرگ فيلم که اثر را تاحد فيلمی معمولی تنزل می داد فيلمنامه پراز چاله و چوله فيلم ، عدم شخصيت پردازی صحيح و مشخص نبودن فضاو مکان اثر بود . فيلم قصه مردی روحانی و سيروسلوک او را به تصوير می کشيد که علاقمندبه کار در کنار بيماران لاعلاج بود. فيلم بعداز شروخ خيره کننده اوليه چيزی برای ادامه نداشت و نقش کليدی  امين تارخ که بعدها معلوم شد از بيماران آنجا سوء استفاده می نمايد همين طوری رهاشد . آفتاب برهمه يکسان می تابد ساخته عباس رافعی نشان از تحقيرسينما و شعور تماشاگرانش درمقابل چيزی به نام وام برای توليد فيلم معنا گرابود.اثرتصاوير ی  متحرک و   ماقبل سينما و ماقبل نقد بودکه  فقط به عنوان کمدی ناخواسته قابل قبول می نمود و لاغير . تصاويرمتحرکی که همه چيزش قلابی و جعلی است . همه اثر ايده ای  است که به گونه ای سوپرشيرفهم کنانه گفته می شود وآن  معجزه ای است که درنمی آيد. نتيجه اين در نيامدن ها در سينمای ايران  توليد حرص ياخنده است .اينجا خنده آورد و قهقه توليد نمود.

  ج _ فيلم های آموزشی ،تربيتی :زمانی که فيلمسازان ما احساس تعهد می کنند يا(( قفل ساز)) (( گوشواره)) را به ((سنتوری)) سپردوقتی که او مشغول ((خون بازی ))بود

دراين رويکرد سينمايی بهترين ها خون بازی ساخته رخشان بنی اعتما د و قفل ساز ساخته غلامرضا رمضانی بود . خون بازی که به معضل موادمخدر در اجتماع پيرامونی می پرداخت فيلمی ديجيتالی بود که به مانند اتوبوس شب ،سياه وسفيد به نگاتيو منتقل شده بود . خون بازی بيشتر و اتوبوس شب کمتر بدليل موضوع، سياه وسفيد به کارروايتش می آمد اما جدااز هر صحبتی که سازندگان اثر داشته باشند اين مسئله تمهيدی فنی برای انتقال از ديجيتال به نگاتيو است که  چون در فرايند فنی انتقال رنگ ها خوب درنمی آيند اين بهترين تمهيد برای انتقال است .دوربين محمود کلاری آرام و قرار ندارد . باران کوثری (جدااز جاهايی که گل درشت به نظر می رسد)زحمتش را کشيده تا خون بازی يکی از بهترين آثار جشنواره باشد .بيتا فرهی دوباره احيا ءشده ( اودر پارک وی هم حضوردارد) بد کارنکرده هرچند نقشی خنثی دارد  . مسعودرايگان (او جزءپرکارهای جشنواره بود)نقشش کوتاه است .طراحی فيلمنامه نويسان ( فيلم 4فيلمنامه نويس دارد درحالی که قصه ای ندارد و اثربيشتر برکنش بازيگر اولش متکی است ) فيلم برای حضورش چندان کارآمد به نظرنمی رسد و نوع بازيش هم  به دل نمی نشيند . فيلم  آشکارا حدش از کارگردان کاربلدی چون رخشان بنی اعتماد(زيرپوست شهرکه فراموش نشده است ) پايين تر است. فيلم که پايان خوبی نداردوبايد کمی زودتر تمام می شدبدليل رويکردآموزشی ،تربيتيش و فقدان قصه گويی از بلندپروازی زيادی برخوردارنيست اما برای چنين جشنواره ضعيفی فوق العاده می نمايد.

  گوشواره ساخته وحيد موساييان است که پيشتر آثار متفاوت و جشنواره ايش را ديده بوديم . اثری  بی ربط  است که شايد برای بچه های 5و6ساله جالب باشد .دليل  حضورچنين اثر بدی در بخش  مسابقه سينمای ايران معلوم نيست . بخش عمده فيلم در يک اطاق و جشن تولدی است که به احتمال زياد برای همان گروه سنی  در برنامه کودک تلوزيون برای نوروز ماهی، شايدجالب باشد . بهر حال يادمان باشد حضورعلی دايی در تيم ملی ، علارغم انتفادهای زياد که ازاوشد ربطی به اونداشت بلکه مقصر برانکو بود که اورا دعوت می کرد . سنتوری آخرين ساخته داريوش مهرجويی است . مهرجويی به عقيده  نگارنده بهترين فيلمساز ايرانی است .اوکه  چندين نسل را باآثاری چون گاو ، دايره مينا ، هامون ، ليلا و درخت گلابی سيراب نموده  است  اکنون تصاوير متحرکی را به جشنواره آورده که ماقبل سينما است . فيلم که موضعی آموزشی ، تربيتی دارد و قرار است معضل موادمخدر را در بين هنرمندان مورد واکاوی قراردهد و درعين حال خيلی رو نگويد و نشان از سيروسلوک هنرمند ش و علاقه اش به سازش (سنتور)باشد  به هيچ جا نمی رسد .اثر در سازو کار پرداخت که قرار بوده دوربينش به مانند بمانی و مهمان مامان رها وآزادباشد در می ماند . همه بازيگران فيلم زير حد خودشان هستند( سيمرغ  بهرام رادان را برای اين فيلم جدی نگيريد او پيشتر برای نقشی مشابه  برای تصاوير متحرکی ديگر ساخته پوران درخشنده سيمرغ گرفته بود )   و گلشيفته فراهانی چنان بد بازی می کند که فقط حرص بيننده مشتاق را در می آورد . بقيه بازيگران هم زيراستانداردهستند . فيلمبرداری تورج منصوری در تعداد زيادی گاف ها و نوع تصاوير ارائه شده  شاهکاری در نوع دوربين روی دست است . تصاوير هرچه جلوتر می رود اثر جلو نمی رود بلکه  خيلی وقت است که سرجايش ايستاده است . اثر که فيلمنامه ای ندارد و از فقر چيزی به نام تدوين هم رنج می برد همه اش می شود صدای آواز خوان اثر محسن چاووشی که الحق صدای خوبی دارد و صدايش بروی دهان بهرام رادن نشسته  است . جالب است همه بگير و ببند اثر مربوط به صدای همين آوازخوان مربوط است . بااينکه صدای ايشان از راديو و تلوزيون پخش شده اما از لحاظ ارشاد فاقد مجوز است .عجب ! صحنه های مربوط به مراسم آوازخوانی همين جوری و بدون هيچ طراحی خاصی می آيد و حالمان را تازه می کند . حقيتا اگر اثر بی سروصدا اکران می شد خبری هم نبود اکنون و با وضعيت فعلی طرفداری از چنين اثر ماقبل سينمای نوعی مبارزه و کار روشنفکری محسوب می شود که ما ايرانی ها در ساختن چنين شرايطی استادهستيم . فيلم البته بدليل جاروجنجال پيرامونی و صدای چاووشی کار پرفروشی خواهد بو د که بيننده زيادی خواهد داشت .اميدوارم در جريان باشيدکه  که مخاطب با بيننده فرق دارد مثلا ما هنوزکه هنوز است  مخاطب هفت سامورای ، يوجيمبو،  راشومون و آشوب  ساخته آکيروکورساوا  هستيم اما بيننده روياهای ايشان محسوب می شويم .

  د- سينمای بدنه: زمانی برای اينکه ياد بگيريم چگونه فيلمنامه  روايی بنويسيم و در اجرا خراب کاری ننماييم يا ((رئيس)) و(( اقليما)) در ((پارک وی))  در حالی که ((قاعده بازی)) نمی دانستند ((سنگ کاغذ قيچی)) بازی کردند.سينمای بدنه يا تجاری ايران بنا برآنچه ما درجشنواره فيلم فجر بيست وپنجم ديديم يا دراکران عمومی می بينيم اذعان براين مدعا دارد که علاوه بر ضعف شديد در اجرا همچنان معضل اصلی فيلمنامه است ظاهرا فيلمسازان بدنه ای سينمايی ايران قصه ی خوبی را برای 90دقيقه سرگرم کردن بينندگانشان نمی يابند ( فقط برای حداکثر 50دقيقه چيزی برای تعريف دارند )و همان دو خط ايده کش آمده را هم  دراجرا ضايع می کنند .قاعده بازی ساخته احمدرضا معتمدی ، سنگ کاغذ قيچی با کارگردانی سعيد سهيلی و اقليما تاحدی  بهترين آثار بدنه ای سينمای ايران درجشنواره بيست وپنجم بودند . قاعده بازی فيلمی خوش ساخت و کمدی  است واز بازيگران  مشهورزيادی سودبرده است  . فيلمساز با پرسونای جمشيد هاشم پور آشنازدايی نموده و او نقش اقدس (يعنی انسانی دو جنسی) را ايفا می کند.فيلم  همه آنچه که ازکمدی بزن بکوب می شناسيم را بازتوليد کرده به اضافه اينکه گوش چشمی به سری هجويه های  هاليوودی چون  اسلحه برهنه ها ، اسکرين مووی ها و بقيه داشته است . 30دقيقه اول فيلم جذاب است و دراجرا حداستانداردهای سينمای ايران را گسترش می دهد اما درادامه فيلمسازکه بيشتر فيلمهای فلسفی ، سياسی می ساخته(زشت وزيباو ديوانه ای ازقفس پريد) به يکباره شرمش می شود و بار کمدی فيلم فتيله اش برای زدن حرف های مهم پايين کشيده می شود . بدون که پيشتر فيلمسازمخاطبش را در جريان  قراردهد همين طوری  ودر اواخر فيلم بيننده متوجه قضايای پليسی فيلم می شودو همين طوری قضيه رها می شود  اکبر عبدی که دراوايل نقش  مهمی در درام دارد همين طوری (در اين فيلم ازاين همين طوری ها بسياراست )غيبش می زند تااواخر که دوباره همين طوری سروکله اش پيداشود و دراين ميا ن انگاری سرفيلم ديگری بوده باشد . داريوش ارجمند ، سعيد پورصميمی ، عليرضا خمسه هم هستند و همين طوری وهر از گاهی ديگ آش فيلم را همی می زنند . سنگ کاغذقيچی آشکارا روند صعودی فيلمسازی شعارزده را نشان می دهد . بازی امين حيايی در اين فيلم جزء بهترين های جشنواره است و عليرضا زرين دست نيز بعنوان فيلمبردار در فرم خوبش است.  45دقيقه اول فيلم برای سينمای فقير ايران (سکانس اکشن سرقت عالی از آب درآمده است )خيلی خوب است . اما همين که فيلم وارد آسايشگاه جانبازان جنگ تحميلی می شود بی منطقی و شعار و پايان رها ( نه باز) فيلم را تبديل به اثری الکن و ضعيف می نمايد .  فيلم طراحی صحنه پروپيمانی دارد که نشان می دهد تهيه کننده فيلم حميد اعتباريان برای خوش ساخت بودن فيلمش کم نگذاشته است . اقليما دومين ساخته محمد مهدی عسگر پور است . اوکه بيشتر به عنوان مديری دولتی ( او هم اکنون هم معاون امورفرهنگی و هنری شهرداری است ) شناخته می شود تا فيلمساز . برای اولين فيلمش (قدمگاه) که از لحاظ کارگردانی خوش ساخت بود و مضمون جذابی داشت واز منتقدين نمره خوبی گرفته بود به يکباره با فيلم دومش ترديدهای زيادی را سبب شد . فيلم که قصه خيانت مردی بظاهر خوب را نسبت به همسرش بازگو می کند که قصه ای کهنه در تاريخ سينما است( از شيطان صفتان کلوزه بگيريد تا غرامت مضاعف بيلی وايلدر) چنان بی ربط می گويد که هيچ بيننده ، مخاطبی سر از فيلم بدرستی در نمی آورد . فيلم متعلق به ژانری است ( سينمای نوار ) که بدليل مناسبات حاکم برسينمای ايران جای کارندارد يکی از ويژه گی های مهم چنين آثاری داشتن کارکتر زن عشوه گر ، بلوند وقتال است که پرواضح است امکان نزديک شدن به آن در وضعيت فعلی وجود ندارد پيشتر با تغييراتی بهروز افخمی در شوکران که جنجال زيادی سبب شد ( می بينيد که همه فيلم های جنجال برانگيز و پرفروش يکدانه اند و دومی در کارنيست چون اجازه اش داده نمی شود و همان يکبار هم به اعتبار کارگردان هايشان شانسی بوده است ) به موفقيت های رسيده بود . فيلم باج خور در همين ژانر برای فرزادموتمن يک شکست تمام بود . اقليما نيز برای کارگردانش امتيازی محسوب نمی شود . فيلمساز که می دانسته در اين ژانر موفقيتی را کسب نخواهد کرد بی دليل عناصرسينمای  وحشت را وارداثرش می کند و سرآخر فيلم به معنای اينجايش رويکردی  معنا گرا می يابد تا هيچکس سراز فيلم در نياورد. فيلم در اجرا امتيازهايی دارد اهم از بازی بازيگرانش (حسين ياری ،پانته آبهرام ) و فيلمبرداری خوبش(مرتضی پورصمدی ) اما فيلمنامه ضعيف و استراتژی نامعلوم کارگردان، فيلم را بشدت معمولی و بی ربط نموده است . پارک وی آخرين ساخته فريدون جيرانی است . فيلم که داستان پسرومادری روانی را بازمی گويد شدت  خشونتش برای سينمای ايران خيلی بالا به بنظر می رسد و پيش بينی برای فروش بالارا در مواجه با بيننده انبوه مشکل می سازد . فيلمبرداری فيلم پرجلوه و کارآمد است و بازيها هم اذيت نمی کند اما حدوددقيقه 50فيلم است که همه چيز برباد می رود وسط فيلمی که آدمها به گونه ای شديد همديگر را می آزارند و بلادور!بمانند فيلم تلالو کوبريک پسر فيلم پدر عروسش را با تبر از پای در می آورد حرف اينکه خانه بی نماز چنين است و پول چقدر بداست خنده می آوردديگر، آنهم چه خنده ای . تماشاگر فيلمی  که قرار است در کف خشونت افسار گسيخته فيلم نفسش بندآمده باشد يکپارچه خنده و قهقه است و وقتی سروکله افسر پليس که ظاهرا صدايش متعلق به دوبله است شنيده می شود ديگر کمدی ناخواسته موجود مرزهای جديدی را دراين زمينه می پيمايد . سينمای بدنه ای ايران نشان داده است که در بهترين حالت حداکثر  برای 50دقيقه زور دارد و بعد آن  همه چيز بايد به سرعت جمع شود. بيتا فرهی در اين فيلم چون خون بازی ايفاگرنقش مادربود و با احتساب آن فيلم  او دارایدوبچه دختر و پسربود که يکی معتادو ديگری روانی بود.عجب ! به نظرشماکمی بانمک به نظرنمی رسد . رئيس آخرين ساخته مسعود کيميايی است . اثرمجموع تصاوير متحرکی است که  بی ربط و همين طوری  پشت هم رديف شده اند . اين اثر تصاوير شکيل تری نسبت به آثار متاخر کارگردانش دارد که کار عليرضا زرين دست است .جاهايی از اثر بدليل نوستالژيای موجود که بحث عشق به سينمااست کمی بيننده را هوايی می کند اما همين طوری همه چيزازدست می رود. اثر از شبه  اکشن  هاليوودی  شروع می شود کمی بعدبه شبه اکشن هنگ کنگی می انجامد و سر آخر هندی تمام می شود . امسال که جواد طوسی از منتقدين حامی او جزه هئيت داوران بود فکر کرديم قرار است همين طوری و فقط برای دلخوشنک سيمرغی به او تقديم کنند( چيزی تومايه های اسکار امسال(شباهت تقسيم اسکارها در بی ربط بودن نزديک به جشنواره فيلم فجر خودمان بود )  که  جايزه اشان رابه  فيلم بی ربط و زير استانداردی( استاندارد سينمای آمريکا و اسکورسيزی مثل تنگه وحشت و گاوخشمگين) چون مردگان اسکورسيزی دادند  و خجالت نکشيدند که بابل الخاندرو گونزالس ايناريتوجلوی رويشان است و پيشتر بازگشت پدروآلمودوار را بی خيالش شده اند ) اما آش چنان شور بود که گفته شد بدليل صدای ناواضح فيلم ( ما در سينما سپيده بدون هيچ مشکلی صدای فيلم را شنيديم ) به پيشنهاد جوادطوسی و موافقت کيميايی فيلم مورد قضاوت قرار نگرفته است . عجب ! هوش ايرانی اينجاها بکار می آيد ومشکل را حل می کند

جدا از آثار ی که در بالا اشاره به اشان شد ساعت 25(مسعودآب پرور) پايان  راه (افسانه منادی )گاهی واقعی (رامين لباسچی )که به زبان انگليسی بود جالب است نه !و نيمايوشيج (نادرکجوری )که همه ويديويی و تلوزيونی بودند را حدود20تا 30دقيقه تحمل کردم . راننده تاکسی ( مهدی صباغزاده ) ، پاپيتال ( اردشير شليله ) وگناه من (مهرشادکارخانی )در همين رده تقسيم بندی  می شوند اما بدليل بی ربط بودن آثار و کش دار نشدن گزارش ازآن تصاوير متحرک که لاجرم کمديهای ناخواسته ديگر سينمای ايرانند با  دوربسيار تند می گذريم .سينمای متفاوت : زمانی برای ايده های نو و تکرار کليشه ها يا ((چندروزبعد))(( روز برمی آيد))و(( تک در خت ها )) نشان از ((مينای شهر خاموش)) دارد ازآن سو((روايت های ناتمام))(( آن سه)) در پرسش از ((آخرين ملکه زمين)) ادامه دارد پرسش هااين است ((بازهم سيب داری))؟ و چرا ((تهران انارندارد)) شاخص ترين فيلم متفاوت داستانی  جشنواره و يکی از بهترين آثار جشنواره (توجريان هستيدکه جشنواره چه وضعيتی داشت )بازهم سيب داری؟ بايرام فضلی بود . کارگردان که نويسنده فيلمنامه ، طراح صحنه و فيلمبردار اثرهم است تلاش نموده راهی را در سينما مستقل ايران برود که خيلی شبيه به همتايانش نيست  . فيلمساز که درکارنامه هنری اش سابقه فيلم سازیو فيلمبرداری فيلم های کوتاه و بلند دارد  . مثل اغلب کوتاه سازان پناه به لوکيشنی بدوی (روستايی ) و قصه ای يک خطی نبرده است بلکه همه تلاشش را نموده که با ساخت دکورهای عظيم (در مقياس سينمای ايران ) و استفاده از بازيگران تحصيل کرده تئاتر  ( نه خيلی مطرح ) و فيلمبرداری پرجلوه اثری را خلق کند که حقيقتا از لحاظ بصری همان چيزی است که مخاطب پی گير از خالقی چون بايرام فضلی انتظار دارد . فيلم از لحاظی ديگر نيز  در سينمای ايران نمونه است و آن ويژه گی های پست مدرن آن است . جدا از ارجاع هايی  که فيلمساز آشکارا از فيلمساز مورد علاقه اش بيضايی آورده ( مشخصا سکانس تهاجم به غريبه را  در فيلم غريبه و مه در اثرش بازتوليدو هجوکرده است ) نگاه اسطوره ای، آيينی  فيلم نيز مشابهت فراوانی با نگاه بيضايی دارد . فيلمساز از سويی  با درونمايه قصه معروف حسن کچل کارکرده ودرعين حال سعی نموده آن را پاروديک (هجوآميز) اجرا نمايد . همين نگاه پاروديک فيلمسازاست که تفاوت اصلی را بانگاه  بيضايی  سبب شده است . اما  فيلم مشکلات زيادی در درام پردازی دارد که فيلمساز بدليل دغدغه  های اصلی فنی اش کمتر به آن حوزه ها پرداخته است . فيلم بعداز حدود 30دقيقه وفروکش نمودن شگفتی اوليه مخاطب به ورطه تکرارمی افتد ودر ادامه و مخصو صا در پايان دچار ضعف استراتژی که خود زمينه هايش را فراهم نموده بود می شود .  بازی بازيگران خوب از کاردرنيامده و فيلم که ماهيتی شوخ وشنگ دارد را همراهی ننموده است .موضوع فيلم آشکارا جسورانه است  اما  فيلمساز در پايان  فيلمش را محافظه کارانه می بندد و در توضيحات بعدی در سالن نمايش بدليل اينکه مشکلی برای نمايشش پيش نيايد محافظه کاری را بسط می دهد که برای چنين فيلمی چنين موضع گيری های خنثايی مضر خواهد بود.آن سه ساخته نقی نعمتی دومين فيلم شاخص سينمای متفاوت ايران بود . فيلم که با دوربين ديجيتال گرفته شده و به نگاتيو منتقل شده است داستان سه سرباز تهرانی ، ترک و جنوبی را روايت می کند که از سربازی در جريان دوره آموزشی فرار نموده ودر برف و بوران گم می شوند . فيلم ساز از بازيگرهايش که همگی آماتور هستند بازی های خوبی گرفته و داريوش غذبانی بازيگر جنوبی فيلم در حد يک بازيگرکارکشته عالی می نمايد و عملا فيلم را مال خود می کند . فيلمساز که فعال فيلم کوتاه است و يکی از ايده های کوتاهش را (خط آزاد)تبديل به اين فيلم نموده است برای 80دقيقه ايده کم می آورد  و فيلم درنيمه دومش بسختی به جلو می رود .مينای شهرخاموش(اميرشهاب رضويان) تک درخت ها(سعيدابراهيمی فر) آخرين ملکه زمين(محمدرضاعرب ) روايت های ناتمام(پورياآذربايجانی ) و چندروزبعد(نيکی کريمی) همگی مثل نمونه های مشابه در سينمای تجاری يا بدنه ای ايران کليشه ای هستند با اين تفاوت که کليشه های سينمای مستقل ايران يا اروپا را بازتوليد می کنند . مينای شهر خاموش همانند خيلی دور ،خيلی نزديک قصه پزشکی است که دراينجااز آلمان به ايران می آيد و کم کم مشتاق می شود به ديار ترک گفته اش  (بم )سری بزند تااثررويکردی  نوستالژيک يابد.بازی پسر راننده(صابرابر) و نوع ديالوگ هايش بامزه است و فيلم تنها حضور عزت الله انتظامی بزرگ در جشنواره است .تک درخت ها فيلمی در حصار مانده از چند سال قبل است که  قصه مردی ايرانی در خارج از کشور است که اکنون به ايران،کرمان  آمده واز اعضای خانواده اش  برای زن خارجی و دو نوه اش فيلم می گيرد در ادامه فيلم به جاهای ديگری می رود و فيلم که اقتباسی آزاد از قصه مرادی کرمانی است و  به نظرايده ای  طنزآميزداردو چون در اجرا درنيامده است  جدا از کليشه ای بودنش  به دل هم نمی نشيند. بازی سعيد پورصميی در فيلم شاخص يک دوران تجربه و عالی است  .آخرين ملکه زمين اجرای استانداردی دارد و جدا از کارگردانی که کارش را بلداست  فيلمبرداری ساعد نيک ذات چشمگير می نمايد . فيلم ايده سينمای جشنواره ای ما رابا کمی تغييرموبه مواجرا می کند . فيلم که  قصه ای شبيه کوهستان سرد آنتونی مينگلا دارد داستان  مردی افغانی است که بعد از مطلع شدن از حمله آمريکايی ها به افغانستان از ايران به افغانستان سفری راآغازمی کندتا از خانواده اش خبربگيرد. بازيگراصلی افغانی و غيرحرفه است .فيلم عمدتا در لانگ شات رخ می دهد . پايان فيلم بشدت تصنعی و عامل اخلال است و بسياراذيت می کند . روايت های ناتمام از الگوی سينمای کشويی در مکانيکی ترين شکلش سود می برد . فيلم به گونه ای قراردای و مثلا روشنفکرانه قصه چندزن ايرانی را همانند دايره جعفر پناهی به تصوير می کشد . دختری در سن بلوغ ،زنی از طبقه متوسط به بالای شهری ، زنی از طبقه پايين و دختر بچه ای که به اشتباه از بيمارستان دزديده شده است . طبق کليشه اين فيلم ها همه اين زن ها مشکل دارند و سر آخر ايرانی ها سوار پيکانی هستند و تمام . روز برمی آيددومين ساخته بيژن ميرباقری بود که اقتباسی آزادازنمايشنامه معروف مرگ و دوشيزه آريل دورفمان محسوب می شد. فيلم که جدااز متن اصلی سايه فيلم خوب مرگ و دوشيزه رومن پولانسکی هم برروی دوشش احساس می شود کم وبيش قابل قبول می نمايد . فيلم پولانسکی موضعی ليبرال تر و دقيق تربه رويکردمتن اصلی  دارد .ميرباقری اجازه نداشته است  که با هيچ ترفندی ساواکی فيلم را از مرگ پايانی نجات دهد .ازطرفی حضور بازيگری چون يکتا ناصر درقامت دختری درگيرزندان ساواک آنهم 5سال باآن سروشکل قبولش سخت می نمايد  .نمايشنامه و فيلم پولانسکی در رابطه با قدرت وتاثيرآن بر جنسيت است و سوء استفاده ای  که قدرت از جنسيت می برد . نمايشنامه نويس تلاش دارد با نقد تاثير قدرت برجنسيت به عامل مخرب قدرت بپردازد. در روز برمی آيد عامل جنسيت حذف شده و فيلمساز با آگاهی از شرايط کنونی  به نقد ديروز پرداخته است . چندروز بعد دومين ساخته نيکی کريمی است که اصرار زيادی دارد که فرمول های سينمای هنری اروپا در دهه 50و60ميلادی را بی هيچ کم  کاستی دوباره و صدباره  اجرا نمايد و نشان دهد که طبقه متوسط شهری همديگر را درک نمی کنند و در عين ارتباط با هم ارتباطی ندارند . استفاده از پلان سکانس های طولانی بدون قطع ، استفاده از موتيف های تکرار شونده که قرار است مابه ازای ملال حاکم برروابط آدمها باشد و سيگار کشيدن و چپ وراست قهوه خوردن بازيگر اصلی که نيکی کريمی کارگردان است بخش مهمی وشايدهمه فيلم را شامل می شود . به اضافه اينکه نيکی کريمی فيلم  خيلی با شعوراست  اما مشکلی که داردآن است که  همه اطرافيانش ازدرک اوعاجز مانده اند و تنها دوست دختراو بابازی نيلوفر خوش خلق  تاحدی  می فهمدش  که تازه وقتی خانم کريمی موسيقی کلاسيک گوش می دهد او اصرار دارد موسيقی پاپ بازاری گوش دهد والبته خانم کريمی با نگاه معناداری واز سرلطف می پذيرد . فيلمبردار فيلم مثل فيلم قبلی حسين جعفريان (چهارشنبه سوری که فراموش نکرده ايد )است که ازاين بابت فيلم حرف ندارد .  فيلم های فرش ها(کارگروهی ) ومستندبلند  آقای کيميايی (امير قادری ) چيزی برای گفتن ندارند .در مجموعه ی فرش ها رخشان بنی اعتمادبدليل سابقه اش در مستند سازی  و شانسی که آورده ، فيلمی بامزه و جالب تهيه کرده است . کسی به دفتر فيلمساز آمده و ادعا نموده  که قاليی سه بعدی طراحی و توليد کرده است در ادامه معلوم می شود او دروغگوی بيش نيست وطراح و توليد گرقالی سه بعدی کس ديگری است باقی کارگردانان که  همه گی ازنام آوران عرصه فيلمسازی سينمای  ايران هستند (جدااز جعفرپناهی که برای فيلمش زحمت کشيده و جالب می نمايد) فيلم های بدی ساخته اند که بسختی و برای يکبارآنهم از سرکنجکاوی قابل تحمل انند .ظاهرا رويشان نشده که معذرت بخواهند و بگويند ايده ای برای  ساخت فيلم کوتاه  ندارند يا شايد پولش را لازم داشته اند . الله اعلم ! آقای کيميايی ساخته دوستمان و دوست دارسينما ی کلاسيک  وپرنويس اين سالهاست . بااينکه بسختی بدليل نوع نگاه و رويکردش به سينما اميرقادری رامی شودمنتقد فيلم دانست (درجريان هستيد که هرکس به برنامه 90دعوت می شود کارشناس فوتبال نيست لاجرم هرکس در مجله فيلم مطلب دارد منتقد فيلم نيست .بحث مفصل ترش بماند برای وقتی ديگر) امانوشته های بامزه دارد که می شود در جوارسينما باحس وحال موجود در نوشته هايش حال کرد . اما فيلم بشدت و به گونه ای حيرت انگيزخالی از حس و حال است آنهم دررابطه با فيلمسازی چون کيميايی. تاکيد چندباره  فيلمساز و اعتراض به فيلمساز موردعلاقه اش که به حرف منتقد درجه سه گوش ندهد (توجريان هستيد که منتقد درجه يک خودش است )و فيلم لمپنی اش را بسازد خيلی اذيت می کند.                                                                

  شاهکار جشنواره :                                                                       

  مهمترين و جذاب ترين فيلم جشنواره بدون هيچ  ترديدی مستند بلند تهران انار ندارد ساخته مسعود بخشی بود که به طريقه نگاتيو فيلمبرداری شده بود و فيلمبردارش هم بايرام فضلی بود . فيلم از تصاوير آرشيوی زيادی سودبرده بود و حاشيه صوتی آن حيرت انگيز است  . استراتژی فيلمساز برای نزديک شدن به موضوعش ( شهرتهران در صدسال اخير) به گونه ای حيرت انگيز بکر و جالب می نمود . فيلمساز با نگاهی نو به تهران قديم نظر نموده و بسياری از معانی دم دست اجتماعی ، فرهنگی و سياسی را مطرح و هجوشان می نمايد . فيلم نزديک به 70دقيقه است واين شايددر نگاه اول برای فيلمی مستند زيادبه نظرآيداما هيچ کدام از حاضران سالن نمايش را ترک نکردندو در عين حال که لبخندی برلب داشتند و بسيار آموختند آرزو می کردند که کاش امکان دوباره ديدن فيلم فراهم بود

امسال چنان سينمای ايران ناميد کننده بود که حضور چنين فيلم  فربه ای  در چنين جشنواره لاغری هنوز اميد به فردارا دردل مخاطبان پی گير ش  زنده نگه می داردو چه چيزی بهتر از اميد به آينده که اگر نباشد جشنواره به هيچ نمی ارزد.به عقيده نگارنده  تهران انارندارد از هم اکنون يکی از کلاسيک های سينمای مستند ايران است و ازاينکه در اولين اکران فيلم درسينما فلسطين حضور داشتم به خود می بالم و خاطره ای است بس فراموش نشدنی و اميدواربه اينکه همه خوانندگان اين مقاله /گزارش موفق به ديدن اين اثر استثنايی سينما ی ايران شوندو در لذتی که نگارنده و مخاطبان فيلم بردند(تماشاگران فيلم همگی از سينمايی نويسان مشهوربودند   وحدود 10دقيقه برای فيلم با شدت زيادی کف زدند )سهيم شوند.

  بوشهری ،جنوبی های  جشنواره :                                           

  حبيب احمدزاده نويسنده توانای جنوبی با حضور (بافيلمنامه ،مشاوره و اموری ديگر ) در سه فيلم از سينمای دفاع مقدس(او که به دريامی رود،مثل يک قصه ،اتوبوس شب) بيشترين مشارکت  را در جشنواره بيست و پنجم داشت . ساعد نيک ذات فيلمبرداری آخرين ملکه زمين برعهده داشت . آقايان داريوش غذبانی (آن سه ) ، رمضان اميری و مرتضی فيروزی به همراه گروهی از بچه های نمايش استان (مثل يک قصه)  به عنوان بازيگر حضورداشتند

 

  ارزشگذاری:

  جدااز فيلم تهران انارندارد که مستند بلند محسوب می شود و فيلمی فراتراز جشنواره بود .امسال در بين آثاربلند داستانی فيلم شاخصی وجود نداشت .اين تقسيم بندی با تسامح زيادی شکل گرفته که اميدوارم از نگاه تيزبين شما خوانندگان پی گير دور نماند.

  

الف : خوش ساخت های خوب (استراتژی ،فيلمنامه و اجرا ی مناسب ) به ترتيب شماره :

  1- خون بازی 2- قفل ساز3- آدم 4- روزبرمی آيد                                                       

ب : خوش ساختهای بد(اجرای کم وبيش خوب درعين نداشتن استراتژیياوجودفيلمنامه ضعيف )                                                                                                           

  1- بازهم سيب داری؟ 2- پاداش سکوت 3- قاعده بازی 4-اتوبوس شب 5- پابرهنه دربهشت 6- اوکه به دريامی رود7- اقليما 8- سنگ کاغذقيچی 9- آن سه 10- اخراجی ها11- روزسوم 12- روايت های ناتمام 13- آخرين ملکه زمين 14- پارک وی 15- مينای شهر خاموش 16- تک درخت ها                                                                                                          

ج – فيلمهای ماقبل سينما و ماقبل نقد(اجرای زيراستاندارد ،استراتژی نامشخص ،فيلمنامه ای که وجودندارد)

  1- رءيس 2- سنتوری 3- گوشواره 4- دست های خالی 5- مثل يک  قصه 6- آفتاب برهمه يکسان می تابد 8- راننده تاکسی 9- پاپيتال 10- گناه من    

                                              

۱http://www.mozhdeh.com/منبع

 

 

نوشته شده توسط خالدمحمدی | لینک ثابت | موضوع:

شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 6:29
 

سینما ابتدا با اختراع عکاسی و سپس ساخت تصاویر متحرک در حدود سال های 1880 تا 1889 میلادی در اروپا گام های نخستین را برداشت. پس از این سالها برادران لومیر در سال 1885 میلادی نخستین فیلم مستند خود را که حرکت قطار در ایستگاه بود، در معرض دید عموم قرار دادند. این روند ادامه یافت تا اینکه نخستین فیلم داستانی در سال 1903 میلادی در آزمایشگاه های ادیسون ساخته شد. عنوان این فیلم "سرقت بزرگ"  بود. 
در سال 1279 هجری شمسی میرزا ابراهیم خان عکاس باشی که در آن زمان نوجوان بود، همراه پدر عکاسش به بلژیک سفر میکند و با وسایل فیلمبرداری که در ایران به آن " اسباب سینماتوگراف " اطلاق می شد، به طور کامل آشنا شد و همراه پدرش این وسایل و ابزار را به ایران آورد. به همین خاطر آغاز کار سینمای ایران را از شهریور ماه 1279 می دانند. هر چند که درباره روز آن (21 یا 22 شهریور ماه) اختلاف نظر وجود دارد. البته ابراهیم خان در سال 1313 ه.ق از سوی مظفرالدین شاه به لقب عکاس باشی دربار منصوب شد و چون مظفرالدین شاه علاقه بسیار زیادی به سینما و ثبت تصویر خود داشت، امکان ورود ابزار تولید و ساخت فیلم را در کشور فراهم ساخت.

پس از ورود امکانات و ابزار تولید - به خصوص دوربین فیلمبرداری - آوانس اوگانیانس به همراه عده ای دیگر از دوستان خود نخستین پایه های سینمای ایران را بنا نهاد و با تشکیل گروهی در خیابان علاء الدوله (فردوسی کنونی) اقدام به تولید فیلم کرد. نخستین فیلم داستانی سینمایی ایرانی "آبی و رابی" نام داشت که فیلمی صامت و کوتاه بود و در سال 1309 تولید شد. این فیلم به عرصه اکران و پخش عمومی راه نیافت. اما دومین تلاش اوگانیانس برای ساخت فیلم به ارایه یک اثر سینمایی با عنوان " حاجی آقا آکتور سینما " در سال 1311 منجر شد که امکان اکران یافت. این فیلم که سیاه و سفید و صامت بود با سرمایه گذاری کارگردان به مبلغ 200 تومان و سرهنگ مقاصد زاده فروزین ساخته شد. اما این فیلم تنها 4 روز در سینما مایاک تهران بر پرده بود و با توجه به اینکه 6 تومان در اصفهان، 35 تومان در رشت و 45 تومان در شیراز فروش کرد، شکست تجاری سنگینی برای سازندگان آن به همراه آورد. چنان که سرهنگ فروزین به عنوان سرمایه گذار اصلی فیلم، وسایل فیلمبرداری استودیو "پرس فیلم" که محل فعالیت اوگانیانس بود را به عنوان پول از میان رفته برای خود برداشت.
نخستین فیلم سینمایی ناطق ایرانی که در سال 1312 ساخته شد، "دختر لر" به کارگردانی اردشیر ایرانی بود. این فیلم که در هندوستان به همت عبدالحسین سپنتا تهیه شده بود، از 30 آبان 1312 در سینما مایاک و سپه بر پرده رفت و به علت استقبال مخاطبین ایرانی در سال 1313 و 1315 دومین و سومین نمایش عمومی خود را پشت سر گذاشت. اما از همان زمان تولید فیلم در ایران با مشکل مواجه بود و وارد کنندگان فیلم های خارجی (به طور عمده هندی و اروپایی) در برابر این تولید موضع گرفتند و آن را بر نتافتند. سپنتا در جایی گفته بود: "روزی که من اولین فیلم ناطق فارسی را دست خالی و بدون هیچ کمک مالی و معنوی ایران در کوش بیگانه تهیه و به ایران آوردم، نه فقط نمایندگان کمپانی های خارجی که مبتذل ترین فیلم های تجاری را از بغداد و لبنان به طور دست سوم به ایران می آوردند و ارز کشور را خارج می کردند باتمام قوا و به دستیاری مقاماتی که مسوول امور فیلم بودند برای زمین زدن اولین فیلم ناطق فارسی و فراری کردن من از ایران کمر بستند."
پس از این زمان تولید فیلم در ایران شکل جدی تری به خود می گیرد. هر چند که رقیب بسیار قدرتمندی به نام فیلم خارجی همواره فیلم های ایرانی را مورد تهدید شکست و تهیه کنندگان را در معرض ورشکستگی کامل قرار می دهد، اما جسته و گریخته آثاری تولید می شود. البته در برخی مواقع تهیه کنندگان خارجی هم اقدام به تولید فیلم کرده اند. از جمله شخصی به نام سردار ساکر که یک هندی بود و به در ایران در کار واردات لاستیک فعالیت می کرد، چند فیلم ایرانی به سبک آثار هندی تولید کرده است. هر چند که از این نوع فیلم ها آثار چندانی در دست نیست و آن معدود فیلم های موجود نیز ارزش هنری ندارند. چون اصولاً در دهه 20 و حتی تا دهه 40 فیلم های ایرانی کپی برداری ضعیفی از فیلم های اروپایی، آمریکایی و هندی بوده است. در این مطلب کوتاه به برخی از فیلم هایی که در رشد و گسترش سینمای ایران تاثیر گذار بوده اند به اجمال اشاره هایی می شود.

در آن زمان دوران فیلم های خارجی عناوین کلی خاصی می گرفتند. برای نمونه فیلم های عاشقانه هندی، فیلم های آمریکایی و... اما فیلم های ایرانی عنوان خاصی نداشت، تا اینکه دکتر هوشنگ کاووسی که بنام ترین منتقد و نویسنده سینمایی آن زمان به حساب می آمد به آثار ایرانی عنوان "فیلم فارسی" را اطلاق کرد و از آن پس فیلم های ایرانی به این نام در محافل سینمایی گفته شد.

هر چند که این عنوان با خود خصوصیاتی را می آورد که فیلم های بدنه سینمای آن زمان کشور را تشکیل می دادند. اما دکتر کاووسی هم اقدام به تولید فیلمی با عنوان "هفده روز به اعدام" در سال 1335 کرد. این اثر هر چند که با وسواس کارگردان و به کارگیری هر آنچه که از دیگران خرده می گرفت، تولید و بر روی پرده سینما قرار گرفت، اما با برخورد بسیار تند سینمایی نویسان و سینماگرانی مواجه شد که دکتر کاووسی با بی رحمی و بدون ملاحظه به آثارشان تاخته بود. اما همین مسایل باعث شد تا مساله نقد فیلم در کشور جدی گرفته شود و مطبوعات تخصصی سینما رو به افزایش برود.

دهه 40 و 50 از نظر تاریخ سینمای ایران دوران بسیار مهمی به شمار می رود. چون در این دوران سینماگران آرام آرام به بلوغ فکری می رسند و برای داشتن سینمایی بومی و محلی دست به تلاش گسترده ای می زنند. در این دو دهه سینماگرانی پا به عرصه سینمای کشور می گذارند که حتی مطرح شدن در معتبرترین مجامع سینمایی جهان را با خود همراه می آورند.

فیلم سینمایی "خشت و آیینه" به کارگردانی ابراهیم گلستان در سال 1344 یکی از آثار متفاوت این دوران به شمار می رود. این دو ماه پس از "گنج قارون" اکران می شود و از بازیگران تازه وارد و شناخته نشده ای همچون مهری مهرنیا، جلال مقدم، پرویز فنی زاده، محمد علی کشاورز، جمشید مشایخی و پری صابری بهره می برد که از تئاتر به سینما راه یافته بودند. این فیلم در اکران عمومی با شکست مواجه می شود. اما گلستان که در اصل یک مستند ساز بود به روند تولید خود ادامه می دهد و در سال 1353 فیلمی با عنوان "اسرار گنج دره جنی" را ارایه می کند که ارتباط بیشتری با مخاطب پیدا می کند.
سینمای ایران پس از سالها با توجه به شرایط جامعه به راه خود ادامه داد و همچنان این راه را می پیماید، اما شاید جالب توجه باشد که بیشتر آثار تولید شده در دهه 60 هر چند که از نظر کمیت بسیار کمتر از تولیدات دهه 70 و 80 است، اما به جهت کیفیت و ایجاد جریان های سینمایی آثار قابل تامل و راهگشا بوده اند.

 

نوشته شده توسط خالدمحمدی | لینک ثابت | موضوع:

شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 6:25

سر آلفرد هیچکاک - خالق سینمایی خاص و منحصر به کارگردانی برتمام دورانها  فرد

زمانی  ارنست همینگوی گفته بود که  اگر در داستانی یک تفنگ را که بر  روی دیوار قرار دارد توصیف کردید، در طول داستان باید این تفنگ نقشی را ایفا بکند.

این موضوع علاوه بر ادبیات در سینما نیز صدق می کند. سینمای هیچکاک در این مورد مثالهای بسیار خوبی دارد.

کسانی که سرگیجه را دیده اند حتما صحنه زیبای  اتاق سبز هتل را به یاد دارند.

اتاق مادلن با نور سبز چراغ بیرونی هتل روشن شده است.حال ببینید که هیچکاک چگونه از این نور سبز استفاده دراماتیک می کند.

جودی که پس ارایش و پوشیدن لباس هایی شبیه مادلن کاملا به او شبیه شده است برای تغییر ارایش مو به حمام میرود و پس از باز گشت در هاله ای از نور سبز ومه فرو می رود. گویی دوباره زاده شده است.و این یعنی استفاده دراماتیک از عناصر صحنه....

زمانی که فیلم "بیگانگان در ترن" را می دیدم.در صحنه ای شخصیت اول فیلم درواگن مترو با تنها  شخصی که  روبرو می شود یک مرد مست است . در ان زمان به این فکر بودم که این شخص و مست بودن او چه نقشی در داستان ایفا خواهد کرد.

در ادامه داستان مشخص شد که در همان لحظه قتلی صورت گرفته است که مظنون  اصلی ان شخص اول داستان است . ان شخص مست در واقع تنها شاهدی است که اورا دیده است ولی به علت مست بودن او رابه یاد نمی اورد. نوشتن و گفتن از کسی که شهره به "استاد تعلیق "در سینما است کار آسانی نیست.واقعا جسارت می خواهد  نوشتن از   "آلفرد هیچکاک".22مرداد(13 آگوست1899) سالروز تولد این نابغه هنر هفتم است. او که در ایست لند لندن به دنیا آمده بود تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ژزوییت ها گذراند و در رشته مهندسی ادامه تحصیل داد و از 1920 با کار طراحی صحنه و نقاشی برای استودیو ها وارد سینما شد و سپس پا به عرصه دستیاری و سپس کارگردانی گذاشت و اولین فیلم مستقلش (باغ تفرج) را در 1925 کارگردانی کرد. حاصل حضور بیش از پنجاه ساله او در سینما ساخت نزدیک 60 فیلم است که بسیاری از آنها جزو شاخص ترین فیلمهای تاریخ سینما هستند.پیرنگهای مشخص آرایشهای تصویری نور و سایه و حرکات پیچیده دوربین به همراه حضور خود فیلمساز در یک نمای فیلم به نوعی امضای تصویری آثار هیچکاک را تشکیل میدهند. هنوز هم از  فیلمهای او به عنوان الگوهای  اصلی ژانر دلهره و تعلیق نام برده میشوند .  هیچکاک  در 1971 نشان لژیون دونور را دریافت کرد ودر 1980 از دنیا رفت.

  • آلفرد هیچکاک(1899-1980):باغ تفرج(1925)عقاب کوهستان(1926)مستاجر (1926)سرازیری(1927)تقوای آسمان(1927)حلقه( 1927)همسر دهقان(1928)شامپانی(1928)اهل جزیره انسان(1928)حق السکوت(1929)آوای الستیر(1930)جونو و پیکاک(1930)جنایت(1930)بازی پوست(1931)غریب و غنی(1932)شماره 17(1932)والسهای وین(1933)مردی که زیاد میدانست(1934)سی و نه پله(1935)مامور مخفی(1936)خرابکاری(1936)جوان و بیگناه(1937)خانم ناپدید میشود(1938)میکده جاماییکا(1939)ربکا(1940)خبرنگار خارجی(1940)آقا و خانم اسمیت(1941)سوئ ظن(1941)خرابکار(1942)سایه شک(1943)قایق نجات(1943)سفر بخیر(1944)طلسم شده(1945) بدنام (1946)قضیه پارادین(1947)طناب(1948) دربرج جدی(1949)ترس صحنه (1950)بیگانه در ترن(1951)اعتراف به گناه(1952)پله پنجم(1954)پنجره عقبی(1954)گربه سیاه(1955)دردسر یک جنایت(1956)مردی که زیاد میدانست(1956)مرد عوضی

 

 

نوشته شده توسط خالدمحمدی | لینک ثابت | موضوع:

شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 5:3

واژه هاي  خارجي رايج در گفتگوهاي روز مره و همچنين مكالمات علمي ودانشگاهي را ميتوان به دو دسته تقسيم نمود

الف- واژه هايي كه مترادف و معادل فارسي دارند و با در نظرگرفتن زيبايي و اصالت واژه هاي فارسي استفاده از معادل خارجي اين واژه هابه هيچ وجه قابل توجيه ومنصفانه نيست

ب-
واژه هايي كه معادل فارسي ندارند اين واژه ها خود به دو دسته تقسيم مي شوند

ب-1-
واژه هايي كه از طرف فرهنگستان زبان وادب پارسي معادل و مترادف آنها تصويب واعلام شده است
ب-2-
واژه هايي كه معادل فارسي براي آنها اعلام نشده است و ميتوان گفت كه اكثر اين واژه ها مربوط به پديده هاي جديدي است كه اختراع و ابداع آنها براي اولين بار در خارج از ايران انجام شده و به زبانهايي غير
 از فارسي نامگذاري شده اند وانتخاب معادلي براي اين واژه ها در اكثر موارد مقدور و يا حتي صحيح نيست
 به عنوان مثال واژه هاي آمبولانس و پليس تقريبآ در تمام دنيا به همين شكل استفاده مي شود و بجاست كه در شرايط اضطراري همه بتوانند منظور يكديگر را درك كنند وكلمه هاي ديگري مانند راديو تلويزيون تلفن وغيره حتي مي توانند در تسهيل ارتباط فرهنگي بين ملتها موثر باشند و اما داستان واژه هاي فني خارجي رايج در صدا و سيما داستاني ديگر است استفاده نابجا و نادرست از واژه هاي بيگانه دون شآن سازماني بزرگ با رسالتي عظيم در حد صدا وسيما  مي باشد اكنون براي رفع اين سو تفاهم و سعي در بكارگيري شكل صحيح واژه ها به مواردي مشخص دراين زمينه اشاره خواهيم كرد


هم اكنون اين واژه در مواردي كه يك مجري يا خبر نگار قسمتي از گزارش خود را روبه دوربين بيان ميكند بكار مي رود مثلآ مي گويند برويم وپلاتوي فلان برنامه را در كوه وجنگل و يا در خيابان بگيريم معني اصلي پلاتو استوديوي كوچك است و اين استوديوها سالها پيش به منظور زفع مشكلاتي كه در كيفيت ضبط و تصوير گوينده مجري و خبر نگار بصورت رو در رو يا رو به دوربين وجود داشت ساخته م يشدند كه پس از تهيه تصاوير مربوط به گزارش براي تكميل آن وارد پلاتو مي شدند و بخش رو به دوربين و بخش روائي گزارش را در پلاتو انجام مي دادند معادل صحيح انگليس واژه پلاتو كه به اشتباه مي باشد كه ميتوان به آن گزارش رو در رو گفت
Doing The Stand Upبكار ميرود



در اكثر برنامه هاي گزارشي صدا وسيما تصاويري كه بجز سوژه اصلي در اطراف و يا در ارتباط با آن تهيه مي شوند براي مثال در مورد افتتاح يك كارخانه توسط يك مقام مملكتي به تمام تصاوير بجز مراسم بريدن نوار بازديدو تصوير سخنران اصلي كه شامل تصاوير اطرافيان خط توليد دستگاههاي مربوط و محصولات كارخانه است ري اكشن اطلاق مي شود و اين مسئله با در نظر گرفتن معني واژه ري اكشن كه همان عكس العمل است مي باشد صحيح نبوده و نابجا است در واقع فقط ري اكشن شات مربوط به صحنه هايي است كه از عكس العمل مخاطبين سخنراني و همراهان مقام مربوط به بازديد و بريدن نوار گرفته شده مي باشند
بنابراين در موارد ديگر استفاده از عبارت صحنه هاي جانبي پيشنهاد ميگردد


واژه اي است كه به غلط به در لنز گفته مي شود كه كاملآ بي معني و نابجا ست و واژه صحيح و متداول كه انگليسي مي باشد كلاه لنز مي باشد وميتوان به سادگي كلمه در لنز را به جاي آن بكار برد



هم اكنون در صدا وسيما دستگاه ضبط كننده ويديو را تيپ مي نامند كه شامل دستگاه مجزا و يا نصب شده روي دوربين نيز مي گردد در صورتي كه تيپ يعني نوار واين واژه همه انواع نوارها مانند نوار چسب  روبان نوارهاي مغناطيسي وغيره را شامل مي شود
مي باشند
Recording Deck ,Recorder , Player  , VTR , VDR
واژه هاي صحيح انگليسي معادل آن
كه ميتوان از عبارتهاي دستگاه پخش ويدئو به جاي آن استفاده نمود


دستگاههاي ضبط مغناطيسي موجود در استوديوهاي صدا و سيما و واحد مربوطه به آن را امپكس مي نامند ولي اين واژه در واقع نام يك شركت توليد كننده دستگاه تجهيزات ونوارهاي مغناطيسي است كه براي اولين بار اين امكانات از شركت مذكور خريداري شد و به همين علت نام اين شركت به غلط باب گرديد ولي هم اكنون دستگاههايي با ماركهاي مختلف در صدا وسيما موجود مي باشد براي مثال دستگاه توليد كارخانه سوني ژاپن را به غلط امپكس سوني مي نامند كه بايد به اين تجهيزات و واحد مربوط به آن اتاق يا واحد ضبط وپخش تصوير گفت با اميد اين كه تجديد نظر جدي در خصوص استفاده غلط از واژه هاي بيگانه در صدا وسيما صورت بگيرد متعاقبآ مطالبي ديگر در اين رابطه ارائه خواهد شد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خالدمحمدی | لینک ثابت | موضوع:

شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 4:38

نگاهی گذرا به تاریخچه بازیگری در سينمای جهان............


بازيگری سينما ريشه در سنت بازيگری تاتر دارد . اما به تدريج به شيوه ای مستقل بدل شده است . مجريان نقش در فيلمهای اوليه لوميير و اديسن افراد عادی بودند که نقش های خودشان را ايفا می کردند . اما با تکامل سينمای داستانی ، نياز به بازيگران حرفه ای افزايش يافت .
طی سالهای ۱۹۰۰ بازيگران تاتری ، سينما را مديومی خام تلقی می کردند و به ديده تحقير می نگريستند . بسياری از مجريان نقش درام های نخستين تاريخ سينما ، آماتور يا کنار گذاشته شده های تاتر بودند . آنها شيوه ای از بازيگری را برای فيلم برگزيدند که در تاتر آن دوران رواج داشت ، يعنی بازی تصنعی و پرطمطراق که ویژگی اش ژست های غلو آمیز بود .
در ۱۹۰۸ کمپانی فیلم فرانسوی (( Film d Art )) گروه بازيگران کمدی ـ فرانسز ((Comedie_ Francaise)) را ترغيب کرد تا اجازه دهند از چند اجرای صحنه شان با تمام گروه نقش آفرينان ، بزرگانی چون سارا برنار ، گابريل رژان و ماکس دوآرلی ، فيلم برداری شود . استقبال از این فیلمها به ویژه قتل دوک دوگیز ، باعث شد تا انگ (( بی ارزش )) از سینما زدوده شود اما کمک چندانی به بهبود و توسعه سینما نکرد ، در ۱۹۰۹ گریفیث گروهی از بازیگران جوان را گرد هم آورد و مدام با آنها تمرین کرد تا اینکه توانست به یک شیوه جدید و متعادل بازیگری دست یابد که تاُثیری ماندگار بر تکامل هنر سینما داشت .
شرایط نقش آفرینی بازیگران در صحنه تاتر و بر پرده تفاوت های اساسی دارد . بازیگر تاتر می تواند طی یک نقش آفرینی شخصیتی را بسازد و آن را حفظ کند ، اما بازیگر سینما با مزیت و ضعف فن سینما روبرو است ـ برداشت های کوتاه ، فیلم برداری ناپیوسته ، تغییر زاویه و تکرار بیشمار صحنه .
هنر بازیگر سینما به ویژه کسی که (( تیپ )) شده است ، تفاوت بسیاری با هنر همتای تاتریش دارد چون به طور معمول بازیگر سینما هیچ پیش فرضی از هویت شخصیت ندارد بلکه بیشتر ، تغییرهای ظریفی از شخصیت (personality ) خودش را عرضه می کند که کمی زیر قالب هایی که خود فرض می کند مستتر شده است .
تهیه کنندگان گروه گروه بازیگران تاتر را وارد حرفه بازیگری سینما کردند . اینان تا حدودی موفق هم بودند اما بسیاری نتوانستند موفقیت را در آغوش بکشند چون سینما خواهان شیوه بیانی عادی تر از تاتر بود .
سهم بازیگری در کل کیفیت یک تولید ، از فیلم به فیلم تغییر می کند . کارگردان های مشخصی مانند کلارنس براون ، سیدنی فرانکلین و جرج کیوکر ، به کارگردان های بازیگر لقب گرفته اند چون تمایل داشتند خود را کاملا ْبه استعداد و شخصیت مجریان نقش ها متکی کنند ، کارگردان های دیگر نظیر جوزف فن ، اشترنبرگ و آلفرد هیچکاک ، ترجیح می دادند بازیگر را فقط عنصری از میزانسن (( mise _en_scene )) تلقی کنند .

بدون اشاره به سیستم ستاره سازی هیچ مبحثی در زمینه بازیگری سینما کامل نخواهد بود ، این پدیده برای تولید فیلم در هالیوود بسیار اساسی است ،سقوط کنترل ثابت و سخت استودیوها نیز تا بدان حد بر قدرت تعدادی از ستارگان افزوده است که بسیاری از فیلمها فقط به صرف حضورشان تولید می شود .
ستاره ها انعکاس تصویر و تصور مردم اند ... تاریخ اجتماعی یک ملت می تواند از خلال بررسی و مطالعه ستاره های سینمایی آن نگاشته شود . (( ریمند درگنات ))
ستاره ها به عنوان پدیده اجتماعی ممکن است از قدرت عمل سیاست مدارها بی بهره باشند اما بی شک بر زندگی فرد فرد ملت تاُثیر بیشتری می گذارند .
به هر حال آنچه مسلم است ، ستارگان سینما چنان که گفتیم پدیده های مؤثر و بسیار جدی اجتماعی اند که نادیده انگاشتنشان ، کوچکترین خللی در تاُثیر گذاری و اهمیت شان وارد نمی کند پس بهتر است بپذیریم و پس از پذیرش در تحلیل و چرایی وجود این پدیده بکوشیم و این میسر نمی شود مگر با خواندن هر چه بیشتر درباره زندگی شخصی ، هنری و اجتماعی آنها .

عزیزانی که خواهان اطلاعات در مورد زندگینامه هر یک از هنرپیشگان زیر می باشند ، در خدمت پاسخگویی به سؤالات شما عزیزان هستم .
ایزابل آجانی ، فرد آستر ، وودی آلن ، جرمی آیرونز ، لیو اولمان ، بی بی آندرسون ،‌ هریت آندرسون ، سیلوستر استالون ، مریل استریپ ،‌شارون استون ، باربارا استنویک ، گری الدمن ، جیمز استیوارت ،‌اینوکنتی اسموکتونوفسکی ،‌ الیویه لورنس ،‌ امه آنوک ، پیتر اتول ، رایان اونیل ، کلینت ایستوود ، لورن باکال ،‌ آن بنکرافت ، وارن بیتی ، مارلون براندو ، چارلز برانسن ، ریچارد برتن ، اینگرید برگمن ، یول برینر ، ژولیت بینوش ، ژان پل بلموندو ، همفری بو گارت ، آل پاچینو ،‌جک پالانس ، گرگوری پک ، شان پن ، سیدنی پوآتیه ، جان ترولتا ، یوما ترمن ، ژان لویی ترنتینیان ، اسپنسر تریسی ، چارلز چاپلین ، مایکل داگلاس ، کرک داگلاس ، جانی دپ ، ژرار دوپاردیو ،‌ آلن دلون ، رابرت دنیرو ، کاترین دونوو ، رابرت دووال ، جیمز دین ، وینونا رایدر ، رابرت ردفورد ، سوزان ساراندن ، فرانک سیناترا ، آرنولد شوارتسنگر ، جودی فاستر ، جین فاندا ، هنری فاندا ، مورگان فریمن ، کوین کاستنر ، جیمز گاگنی ، تونی کرتیس ، تام کروز ، جین کلی ، مانتگمری کلیفت ، نیکلاس کیج ، نیکول کیدمن ، وال کیلمر ، گری کوپر ، آنتونی کویین ، ژان گابن ، اندی گارسیا ، ریچارد گر ، کری گرانت ، مل گیپسن ، کلارک گیبل ، الک گینس ، آلن لاد ، جک لمون ، برت لنکستر ، استن لورل و الیور هاردی ، سوفیا لورن ، جری لوییس ، ویکتور ماتیور ، دین مارتین ، لی ماروین ، جان مالکوویچ ، مارچلو ماسترویانی ، استیو مکویین ، جک نیکلسون ، پل نیومن ، دنزل واشینگتن ، کریستوفر واکن ، ژان کلود وان دام ، جان وین ، رابین ویلیامز ، بروس ویلیس ، آنتونی هاپکینز ، وودی هارلسن ، داستین هافمن ، جین هاکمن ، هالی هانتر ، ادری هپبرن ، کاترین هپبرن ، چارلتن هستن ، تام هنکس ، ریچارد هریس و دنیس هوپر .
نوشته شده توسط خالدمحمدی | لینک ثابت | موضوع:

شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 4:17

تاریخچه سینمای مستند

تاریخچه سینمای مستند

سينماي ايران، در فيلمهاي غير تخيلي و واقعگرا ريشه دارد و با خلق تصاويري زيبا، به اعتبار جهاني، دست يافته است.

در سال 1900 ميلادي، ميرزا ابراهيم خان، عكاس باشي دربار مظفرالدين شاه، در نمايشگاه جهاني پاريس، با سينماتوگرافي آشنا شد و در آستانه بلژيك، فيلم گرفت و پس از بازگشت از اين سفر شبه اكتشافي، پيش از انقلاب مشروطيت، فيلمهايي از زندگي برداشت كه اسناد مهمي از درون دربار و دارالخلافه تهران، محسوب مي شوند.

نخستين گزارشهاي خبري در دورة حكومت رضا شاه پهلوي، بر پرده ظاهر شد و در دورة اشغال نيز متفقين در تهران صاحب سينما بودند. برنامه هاي آموزشي دانشگاه سيراكيوز، در سال 1953 در تهران به راه افتاد كه پي آ‎مد توافق نامه اصل چهار بود و پس از يك دوره يك ساله مطالعه نظري و كار عملي، فارغ التحصيلان، در سازمان سمعي و بصري اداره هنرهاي زيباي كشور، استخدام شدند.

در سالهاي 1330 نسل جديدي از فيلمسازان كه به سينماي غير داستاني، علاقمند شده بودند، در جوار فيلمسازان بخش دولت، به كار پرداختند. از ميان آنها مي توان به مصطفي فرزانه، ابراهيم گلستان و فرخ غفاري اشاره كرد كه براي شركت نفت فيلم ساختند. گلستان، سازمان فيلم گلستان را تأسيس كرد و فيلمهايي مثل يك آتش، موج و مرجان وخارا، تپه هاي مارليك نخستين جوايز بين المللي از جشنواره هاي ونيز، پزارو و سانفرانسيسكو، به ارمغان آورد. فروغ فرخزاد هم «خانه سياه است» را همان جا ساخت. فريدون رهنما نيز تخت جمشيد را با سرمايه شخصي ساخت.

در اوايل دهه چهل، تعدادي از فارغ التحصيلان سينما از اروپا بازگشتند و به بخش مستندسازي اداره هنرهاي زيبا پيوستند. فريد داريوش «گود مقدس» و منوچهر طياب « ريتم » را ساخت. محمد فاروقي نوة دختري احمد شاه، « طلوع جدي» را را در اصفهان ساخت كه در سال 1944 جايزه از جشنواره كن بدست آورد و كامران شيردل قلعه، ندامتگاه، و تهران پايتخت ايران را ساخت.

خسرو سينايي، كارش را با «آوايي كه عتيقه مي شود» ، آغاز كرد.

در سال 1345 ابوالقاسم رضايي و جلال مقدم فيلم « خانه خدا » را ساختند. نخستين فيلم مستند ايراني كه به صورت گسترده در سراسر كشور به نمايش در آمد و بسياري از مردم براي اولين بار به سالن هاي سينما رفتند تا مراسم حج را ببينند.

بلوط، نخستين فيلم مردم‌نگاري ايران است كه توسط دكتر نادر افشار نادري در سال 1347 ساخته شد. اين شيوه رهيافت علمي، توسط حسين طاهري دوست با فيلم سياه وسفيد «بلوط»، «تار» از فرهاد ورهرام، «آب و آبياري» محمد رضا مقدسيان و «كشتي كوير» احمد ضابطي جهرمي، ادامه يافت.

تلويزيون ملي ايران، در سال 1345 تأسيس شد، ناصر تقوايي «باد جن» را ساخت، نصيب نصيبي «آناهيتا» و پرويز كيمياوي «يا ضامن آهو» و محمد تهامي نژاد «سينماي ايران به شيوه اي تركيبي» ساخت. منوچهر عسگري نسب «پير سبز چكچكو»، منوچهر طبري «دراويش قارويه»، احمد شاملو «پاوه، شهري از سنگ در دل تپه هاي سبز»، كيومرث درم بخش «جرس ( ساربانان كوير ) » و محمدرضا اصلاني فيلم تجربي «جام حسنلو» را ساخت.

منوچهر طياب در دهه پنجاه فيلمهاي معماري را ساخت و حميد سهيلي در دهه 1360 مجموعه معماري ايراني را براي صدا و سيما توليد كرد. در اين دوره، فيلمهايي با شيوه ها و ديدگاههاي متفاوت ساخته شده، به واقع فيلمهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، عرصه تفاوت‌هاست. وضعيت انفلابي جامعه، مناسب ترين شرايط را براي تحقيق در احوالات گذشته سرزمين و ميراث حكومت‌ها فراهم آورد: مس فلز سياسي ( علي يعقوبي )، اتل (جمشيد زاهدي) خاك تا خاك (منوچهر مشيري) مهاجرت(علي نائيني) كودك‌واستثمار(محمدرضا‌اصلاني)،كوره‌پز‌خانه
( محمدرضا مقدسيان ) ناني از گل (فريده شفايي) خاويار (ابراهيم مختاري) از آن جمله اند. هفت قصه از بلوچستان و خان گزيده ها (ساخته مرتضي آويني) نيز داراي چنان مضاميني بودند و در جهاد، ساخته شدند.

در سال 1360 صدا و سيما، طرح بحران مسكن را پذيرفت و سه فيلم توسط فريدون جيراني، ابراهيم مختاري، كيوان كياني، محمد تهامي نژاد، ساخته شد. در اواسط دهه 1360 و اوايل 1370 رخشان بني اعتماد تعدادي فيلم اجتماعي، از جمله «تمركز» و «اين فيلمها رو به كي نشون ميدين؟» را ساخت و در همين سالها، خسرو سينايي، «مرثيه گمشده»، عباس كيارستمي «مشق شب» و محسن مخملباف «سلام سينما» را ساختند.

در شهريور 1359 هواپيماهاي عراقي به حريم هوايي ايران تجاوز كردند و شهرهاي مرزي ايران، تصرف شد. جنگ، فيلمسازان ما را به سراسر جبهه هاي گسترده ايران، كشاند و آنها در مدت هشت سال، با سبك ها و نظر گاههاي متفاوت و متنوع، فيلم ساختند. هرچند ممكن است همه آنها يكسان مورد توجه قرار نگرفته باشند.

فيلم مستند ايراني از 1357 به اين سوي دستخوش تغيير شده است. دوربين هاي سبك و قابل حمل، در خدمت سينماي بي واسطه در آمد و نسل جديد زندگي را از ديدگاههايي تازه، مورد بررسي و مطالعه قرار مي دهد. تعداد اين آثار، بسيار زياد و از نظر شكل و موضوع عرصة تفاوت ها و تنوع فرهنگي است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خالدمحمدی | لینک ثابت | موضوع:

شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 4:4

تاریخچه سینما

برادران لومیر
دسامبر سال 1895 بود که برادران لومیر (آگوست و لوییس) اولین اکران عمومی تصاویر متحرک را در شهر پاریس به نمایش گذاشتند. تعداد ده فیلم کوتاه که در مجموع حدود 12 دقیقه بیشتر نبود، در سالن گراند کافه نشان داد که اختراع آنها - Cinematograph – توانایی نمایش تصاویر متحرک را دارد.
برادران لومیر برادران لومیر با گرفتن ایده از دستگاه Kinetoscope ادیسون و رفع مشکلات آن توانستند اولین دستگاه ضبط و پخش تصاویر واقعی را درست کنند که صنعت فیلمبرداری در آینده وابستگی شدیدی به اختراع آنها داشت. اولین استفاده های این اختراع ثبت وقایع عادی بود که همه مردم آنها را در جریان زندگی می دیدند و در نگاه اول این اختراع از اهمیت بالایی برخوردار نبود، بطوریکه لویس آنرا اختراعی بدون آینده خطاب میکرد.
برادران لومیر
آنها معتقد بودند دیدن تصاویری که مردم هر روز در خیابان و منزل آنها را می بینند یقینا” خسته کننده خواهد بود. نکته جالب آن بود که هنگام نمایش قسمتی از حرکت یک قطار به سمت ایستگاه، مردمی که در سالن در حال تماشای فیلم بودند وحشت زده شدند و چنین پنداشتند که قطار در حال ورود به سالن نمایش می باشد. علاوه بر ورود قطار به ایستگاه فیلم های کوتاه دیگری که راجع به خراب شدن یک دیوار بود نیز مورد توجه قرار گرفت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خالدمحمدی | لینک ثابت | موضوع:

شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 3:59

 

 سینمای ایران
در سال 1900 میلادی ( مظفر الدین شاه) به فرانسه سفر كرد و با دیدن دستگاه سینما توگراف مجذوب آن شد. تعریفی كه وی از این دستگاه ارائه كرد، این بود دستگاهی است كه بر روی دیوار می اندازند و مردم در آن حركت می كنند)). به دستور شاه دستگاه سینما توگراف خریداری شد و اولین فیلمبردار همان عكاس دربار و همراه شاه یعنی ( میرزا ابراهیم خان عكاس- باشی) بود.
اولین سالن سینما در سال 1283 ه.ش در خیابان چراغ گاز توسط ابراهیم خان صحاف باشی افتتاح شد.

نخستین فیلمبردار تحصیل كرده و حرفه ای خان بابا معتضدی بود كه برای اولین بار فیلم خبری ساخت و به دستور وزیر جنگ از مجلس موسسان فیلم گرفت و از مراسم تاجگذاری رضا شاه فیلمبرداری كرد. معتضدی اولین لابراتوار ظهور فیلم را در زیر زمین خانه اش دایر كرد.

پیشگامان سینمای ایران

1 آوانس اوگانیانس: اولین كارگردان فیلمهای بلند و سینمایی در ایران بود. او در رشته سینما در مسكو تحصیل كرده بود و به ایران مهاجرت كرد و سر انجام اولین(( مدرسه آرتیستی سینما)) را در سال 1309در خیابان علاءالدوله تاسیس كرد و در همین سال نیز فیلم بلند سینمایی ایران را ساخت. دل مشغولی های اوگانیآنس تهیه فیلمهای كمدی و خنده دار بود.
اولین فیلم بلند سینمای ایران ، فیلمی با نآم آبی و رابی و ساخته اوگانیانس بود. این فیلم كمدی بود و توسط معتضدی فیلمبرداری شده بود. كه به طور كلی از بین رفت و از این فیلم جز خاطره هایی نوشته شده، چیزی موجود نیست.
دومین فیلم بلند داستانی سینمای ایران حاجی آقاآكتورسینما نام داشت كه این فیلم نیز توسط اوگانیانس ساخته شد. این فیلم نیز كمدی و صامت بود.

2 ابراهیم مرادی: در همان سالهایی كه اوگانیانس مشغول تدریس بود، ابراهیم مرادی در بندر انزلی به تاسیس ((استودیو جهان نما)) پرداخت. مرادی به آثار رمانتیك اروپایی و امریكایی علاقه داشت و در سال 1310 فیلمی با نام انتقام برادر یا روح و جسم ساخت و پس از آن نیز فیلمی به نام بوالهوس ساخت كه همزمان با فیلم حاجی آقا آكتور سینما روی پرده آمد.

3 عبد الحسین سپنتا: سومین فیلم ساز ایرانی بود كه علاقه او بیشتر به مضامین حماسی بود.وی به شخصی به نام (اردشیر ایرانی) معرفی شد.

اولین فیلم ناطق ایرانی دختر لر ساخته (( اردشیر ایرانی))بود كه قصه ای عاشقانه و روستایی داشت و در هندوستان ساخته شد.
در حدود سال 1324 ورود فیلمهای خارجی به ایران، صنعت سینمای ایران را دچار شكست نمود و افرادی مانند ابراهیم مرادی برای همیشه از این هنر دست كشیدند و به این ترتیب دوبله فیلمهای خارجی آغاز شد. اولین دوبله های فیلم در تركیه و توسط (( دكتر اسماعیل كوشان)) آغاز شد.
اولین آنونس فیلم(آگهی تبلیغاتی فیلم)در تاریخ سینمای ایران مربوط به فیلم دختری از شیراز به كارگردانی ((ساموئل خاچیكیان)) بود. خاچیكیان از اولین كارگردان هایی است كه ساخت فیلمهای ملودرام جنایی، حادثه ای را آغاز كرد.

در حدود سال 1338 فرخ غفاری كانون فیلم را پایه گذاری كرد.
دكتر هوشنگ كاوسی كه تحصیل كرده سینما در فرانسه بود، فیلم ( هفده روز به اعدام ) را ساخت كه اولین فیلم پلیسی سینمای ایران است.

اولین كارگردان زن ایرانی(( شهلا ریاحی)) بود كه در سال 1335، فیلم مرجان را ساخت.
در حدود سالهای 1337 واقع گرایی در فیلمها شكل گرفت. كه به اجتماع و شخصیتهای طبقه پایین مانند جاهل ها و لوطی های تهران می پرداخت. از طرف دیگر ، كافه به دلیل ساختاری در فیلمها وارد شد ، به این ترتیب به جز موسیقی متن كه به اصطلاح ، صحنه را پر می كرد كافه، فضایی از اتفاقات و رفتارهای ویژه را باز گو می كرد. رغبت دیگر فیلم سازان نیز به دلیل به عهده گرفتن مسئولیت در قبال رنج های محرومین و تا حدودی شباهت با سینمای نئو رئالیسم ایتالیا بود. بسیاری از فیلمهای كافه ای این دوره (( پایان خوش)) داشت.
نمونه معروف این فیلم (( گنج قارون)) ساخته ( سیامك یاسمی9 در سال 1344 بود كه فیلمی ملودرام محسوب می شد و فردین به عنوان قهرمان سینمای رویا پردازانه تحسین و تمجید شد و اقتصاد سینمای ایران را دچار تحول و نجات از ورشكستگی نمود


كیفیت نازل فیلمهای كافه ای ( رقص،آواز، قهرمان مطلقا خوب یا بد، رقاصه ،پایان خوش)كه دكتر هوشنگ كاوسی آن را ((فیلم فارسی)) نامیده، باعث شد كه تحصیل كردگانی كه از اروپا به ایران آمده بودند به سمت سینمای مستند تمایل پیدا كنند. افرادی مانند:فرخ غفاری، ابراهیم گلستان، پرویز كیمیایی و...
در پایان دهه 30، هژیر داریوش ، منتقد سینما ، معتقد بود :
(( اولین فیلم ساز ایرانی، هر كه باشد هنوز فیلمی نساخته است.))

در حدود سالهای 1342_1343 موج روشنفكری در سینمای ایران به وجود آمد. مانند فیلمهای خشت وآینه ساخته ابراهیم گلستان . شب قوزی ساخته فرخ غفاری اما با توجه به فیلمهای كافه ای یا فیلم فارسی این سالها استقبال خوبی از این موج به عمل نیامد و سینمای روشنفكری از نظر تجاری شكست خورد و فیلم فارسی با فروش زیاد در این رقابت پیروز شد.

موج نو در سینمای ایران

موج نو در سینمای ایران در سال 1348 با دو فیلم آغاز شد. قیصر ساخته (( مسعود كیمیایی)) و فیلم گاو ساخته ((داریوش مهر جویی)) .این فیلم گرایش به واقع گرایی اجتماعی و روانشناسی را زنده كرد.(همین فیلمی كه امروز به مسخره گرفته شد!!)
از فیلمهای اقتباسی كه مردم از ان استقبال خوبی كردند فیلم ((شوهر آهو خانم)) ساخته داوود ملاپور بود.
از جمله فیلمهای دیگر موج نو در سینمای ایران فیلم آرامش در حضور دیگران ساخته (( ناصر تقوایی)) (كارگردان امروز كاغذ بی خط) بود كه سه سال در توقیف ماند و بر عكس فیلمهایی با پایان خوش در آن دوران واقعیتی تلخ و گزنده را ارئه می كرد و تصویری از آشفتگی اخلاقی را در دهه چهل نشان میداد.

سینمای دهه پنجاه ایران شعور اجتماعی و تغییر را ، در ویران كردن فیلم فارسی می دانست مانند فیلمهای رضا موتوری ساخته مسعود كیمیایی( كارگردان امروز سربازها جمعه) ،
صادق كرده ساخته ناصر تقوایی و دایره مینا ساخته مهرجویی( كارگردان امروز میهمان مامان).
سر انجام انقلاب ارزشهای قدیمی را تغییر داد. در حدود سالهای 1356و1357 فیلمهای ایدئولوژیك و انقلابی خارجی اكران شد و در سال 1361 وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، بنیاد سینمای فارابی را تاسیس كرد تا روند ورود فیلم را بهبود بخشد. از همین سال (( جشنواره بین المللی فیلم فجر)) نیز آغاز به كار كرد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خالدمحمدی | لینک ثابت | موضوع: